تبليغاتX
♣ یه روز کوچولو ♣
فقط همین!
اینجا 04 یعنی شهریه که هرچی توش می بینی باعثه تحریکه
از تحریک روحت تا تو آشغال دونی  تا که می فهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا 04 لعنتی شوخی نیستش خبری از سیگاری و بنگی نیستش
اینجا همه گرگن می خوایی باشی مثه بره بذار چشم و گوشت رو وا کنم من یه ذره
اینجا جنگله بخور تا خورده نشی اینجا گروهبان ها نصف عقده ای نصف وحشی
اختلاف افسر ها اینجا بیداد می کنه روح سرباز و زخمی و بیمار می کنه
سرباز بی پارتی و پارت دار خفن توی صفا
همه می خوان جابزنن
حقیقت روشن بارت اشکار ترش می کنم پس بمون جا نزن
شفیعی پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
شفیعی زود نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اولشه
شفیعی پاشو یه آش خور باهات حرف داره
سربازی می خواد با فروغی صحبت کنه
پیرانی نمی ذاره
چون سربازی میدونه که گروهبان ها رو به اف میده
یکی هم سن تو گروهبانه
علیزاده بهت پوزخند میزنه
می کنی با کینه دعا که می خوام گروهبان بشم و عقده رو بکنم ترکش
بی ثمر دعا نکن نمی کنن درکش
من و تو امیر نوایی بودیم از یه قطره
حالا ببین فاصله مرخصی هامون چقده؟
دلیل ضربه پا نیست علیزاده
ایزانلو که صف و می چرخونه جالبه
این روز اول شفیعیه بعد اونا
همه گروهبان ها بنده اونه کدخدا
شفیعی پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
شفیعی زود نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اولشه
شفیعی پاشو یه آش خور باهات حرف داره
تا حالا شده مونده عدسی بشی؟
می خوام حرف بزنم رکتر بشین
با خودت می گی اینه صبحونه تاریخی
خواب دیدی خیره
یادت باشه غیره
همون نون خشکی که گیرت میاد با نیره
بزن تو سر گروهبانت چون نیزه
شفیعی پاشو یه آشخور باهات حرف داره
نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره
اینه فرق ما توی پادگان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط حسین  | 

به نام خداوند جان افرین
حکیم سخن بر زبان افرین
میدون رژه با ما آشناست
قدم هامون چه سنگینه وقتی روش رامیریم
تریپ گروهان 3 رو همین جا می گیم
ژ3 ها بدست زیر لب این جمله رو می خونیم
خدا تو جنگل 04 باذر زنده بمونیم
افسر های آهنی
حیون های گروهبان نما
رسم شاخ بازی رو تو پادگان کنن روا
بچه هامون هنوز مثه شخصی گری مستند
ساعت خاموشی با بشین پاشو آشنا هستن
داریم فرماندهی بیرجندی
ولی نیستش از جنس نامردی
خون آریایی تو رگش داره جریان
این وازه شفیعی که می کنه شریان
ایرانی میمونیم ایرانی میمیریم
وقتی تنبیه مثه مرد میمونیم
اسلحه به دست میایم توی میدون
قدرت ضربه پامون هستش فراون
طبله بزرگ زیر پای چپه مونه
نه دیگه این آخر رژه مونه
جهانشاهی مونده حیرون
از این ضربه پای میزون
حقشه وقتی صدامون داره پخش میشه
همه میدون حالا خفه شه
اخه اومدن مردای فولادی
همون ها که ندارن حتی یه پا طلایی
دویست بشین پاشو رفتیم با دست خالی
در آخر این باشه واسه گروهان 3 یادگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط حسین  | 

بالاخره منم رفتنی شدم
اول آبان به همین زودی اومد و من باید برم سربازی
کد محل خدمت آموزشیم 38
مکان بیرجند!
از کلیه دوستان خداحافظی می کنم
با بلاگفا 4 سال بودم همه رفتن و تو این هیاهوی بچه های عشق بلاگ خیلی از قدیم تر ها گم شدن!
یاد دوستان بخیر:
دیجیتال کیوان : با مرام باهات حال میکردیم اما حیف شد که اون سال دانشگاه قبول نشدی. . ..

سردرگم: امیر مسکنی عزیز نمی دونم الان هنوزم سبزواری ؟ تو کافی نتی یا رفتی سراغ یه سر کار درست
حسابی؟ به هر حال امید وارم همیشه موفق باشی راستی من هنوز اون سی دی آفیس 2003 رو دارم ها!

کاش قلب ها در چهر ها بودن: نمی دونم به عشقت رسیدی یا نه اما ان شاالله تو هم هر جا هستی همیشه عاشق بمونی.

گالری خیال و گالری طاووس و Rss Blogfa و theme Blogfa : همیشه با قالب ها تو ن بلاگم قشنگ بوده و همیشه هم خواهد بود

و بقیه دوستان که حقیقتا ذهنم یاری نمی کنه!
همتون رو دوست دارم و از ته قلب براتون آرزوی سعادت و بهروزی رو دارم
تا دیدار بعد یا حق!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط حسین  | 


ای جاودانه ترین . . . آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ، دلم چیزی فراتر می خواست بر تمام آن ها خط بطلان كشیدم و دل در گرو عشق تو سپردم نوری از عشق تو مرا در گرفت . چه حلاوتی چه عشقی و چه نعمتی خداوندا ! عشقت را از من دریغ نكن .
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط حسین  | 

a dance to all
رفیق ژ3 منو وردارو بیار
می خوام چند تا حرف تو مخت فرو کنم
خوب پس بذار از همین جا شروع کنم
اونی که تو 04 داره واست رپ می کنه منم
می تونی صداش کنی k 2 R
حرف ای که میخواد بزنه
نیست مثه گروهبان ها شروبر
بذار بگم برات از آشغال هاش
از علیزاده میگم من حالا
اون که پلشت و وحشیه
بدون که احمق و قاطیه
لطفی رو میشناسی نه بابا
هممین بس که لیاقتش دو تا پفکاس
شخم گر شبیه مارمولکه
چشاش مثه یه اردکه
حالا میگم از پیرانی
پسر بپا نرینی
آب نمی بینه مرتیکه
وگرنه شنا گر ماهریه
در آخر باید بگم چنارانی
همون گرد و خپل مامانی
وقتی میاد تو سرویس
همه جا باید باشه خیس
طفلک لکنت زبون داره
عقل قده یه مورچه داره
حتما میپرسی کو رحیمی
پسر چقده اوسکلی
رحیمی که آشغال نیستش
در حد ادم نیستش
دلقک سیرک 04
بیچاره معروف به تیمساره
یه عده صداش میکنن کمیسر
یه عده هم بهش میگن شر وبر
از بو گند این آشغالا باید بگم از گل ها
از قدیری بگم یا صدریان
محمدی یا چناب سروان
همشون مردا بکلی
عقده ها رو ریختن تو گونی
از اون روزی که به خاطر یه پوکه آشغال ها کرده بودن بهونه
همه بچه ها شناختنش مردونه
شفیعی گل تک دونه مثه اون هیچ کی ندیده
واسه گروهان 3 میمونه مثه پدر پس ما ها واسش هستیم مثه پسر

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط حسین  |